از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
این آتش عشق است نسوزد همه کس را

 

فصیحی تبریزی

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ شنبه 8 آذر 1399برچسب:اهل هوس - فصیحی تبریزی, توسط شایان دیبا

به گیتی کسی رانماند وفا
روان و زبانها شود پر جفا

 

از ایران وز ترک وز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان

 

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود

 

همه گنجها زیر دامن نهند
بمیرند و کوشش به دشمن دهند

 

بود دانشومند و زاهد به نام
بکوشد ازین تا که آید به کام

 

چنان فاش گردد غم و رنج و شور
که شادی به هنگام بهرام گور

 

پدر با پسر کین سیم آورد
خورش کشک و پوشش گلیم آورد

 

زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش

 

چو بسیار ازین داستان بگذرد
کسی سوی آزادگی ننگرد

 

بریزند خون ازپی خواسته
شود روزگار مهان کاسته

 

حکیم ابولقاسم فردوسی

 

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 14 مهر 1399برچسب:همه گنجها زیر دامن نهند, توسط شایان دیبا

 

دلم هوای تو کرده خیال کوی تو دارم
از این دیار غریبان سری به سوی تو دارم

گر از شراب لبانت چشیده اند رقیبان
مرا بس است نگاهی که سر به موی تو دارم

هوای این قفس اکنون غبار بسته و تنگ است
نیاز آن دم گرم و هوای بوی تو دارم

به زهر زهره چشمت هزار درد بروید
چه حاجتی ست دوا را که داغ روی تو دارم

هزار زخم زبانم زدی و لب نگشودم
من این سکوت دمادم به های و هوی تو دارم

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 شهريور 1399برچسب:دلم هوای تو کرده - شایان دیبا, توسط شایان دیبا

آدمها هرگز کسانی را که دوست دارند فراموش نمی کنند ،
فقط عادت می کنند که دیگر کنارشان نباشند !

قهرمانان و گورها

Ernesto Sabato

 

 

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 26 تير 1399برچسب:هرگز فراموش نخواهی شد, توسط شایان دیبا

 

کسی که از ره تقوا قدم برون ننهاد
به عزم میکده اکنون ره سفر دارد

دل شکسته حافظ به خاک خواهد بُرد
چو لاله داغ هوایی که بر جگر دارد

حافظ

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 25 خرداد 1399برچسب:حافظ - شایان دیبا, توسط شایان دیبا

بیوگرافی سخن سالار زنده یاد استاد رحیم معینی کرمانشاهی از زبان خودش و دوستان همکار او از جمله زنده یاد استاد همایون خرم ، زنده یاد استاد علی تجویدی ، استاد اکبر گلپایگانی ، استاد فضل الله توکل ، زنده یاد بانو سیمین بهبهانی و زنده یاد بانو الهه
سخن سالار زنده یاد استاد رحیم معینی کرمانشاهی به روایت‌های پیشین در سال ۱۳۰۱خورشیدی در کرمانشاه زاده شد‌. پدرش کریم معینی، ملقب به سالار معظم، مردی شجاع و دلیر بود و به واسطهٔ رفاقتی که با نصرت الدّوله فیروز داشت، چندی از طرف وی به حکومت فارس منصوب شد و مدتی نیز برای سرکوبی شورشیان لرستان با سپهبد امیر احمدی همکاری کرد و پس از فوت نصرت الدّوله برای همیشه از کارهای سیاسی کناره‌گیری کرد و در گوشهٔ انزوا به سر بُرد. نیای معینی حسین خان معین الرعایا مردی لایق و با سواد و مردم دار بود و از نظر بخشش و کمکی که به مردم می‌کرد مورد توجه و احترام بود و در نهضت مشروطه و استبداد به دست مردی ناشناس به تحریک عده‌ای از مالکین کشته شد. 
حضرت استاد در سال ۱۳۲۸ در شهر کرمانشاه روزنامهٔ سلحشوران غرب را بنیان گذاشت. این روزنامه در سال‌های نخست وزیری محمد مصدق از مشی این دولت حمایت کرده و به همراه چند نشریهٔ دیگر در کرمانشاه نام «مطبوعات ملی کرمانشاه» را بر خود نهادند. پس از سقوط دولت مصدق در سال ۱۳۳۲، سلحشوران غرب نیز توقیف شده و ایشان برای مدتی زندانی و همچنین از شغل خود در بانک سپه اخراج شد.
وی از سال ۱۳۲۰ خورشیدی به کار نقاشی پرداخت و در این راه پیشرفت کرد و تابلوهایی نیز به یادگار گذارد که از جمله تابلو مسیح با کار سیاه قلم است و در ضمن کارهای نقاشی به نظم شعر می‌پردازد و قسمتی از آثار ادبی و اجتماعی او در روزنامهٔ سلحشوران غرب به چاپ رسید و داستان اختر و منوچهر را در چهار تابلو به رشتهٔ نظم کشید و در آن حقایقی از اجتماع زمان را مجسم کرد. امید شاعری توانا و خوش ذوق و دوست داشتنی است و ضمن سرودن شعر چندی به ترانه سُرایی پرداخت و ترانه‌های او که توسط خوانندگان رادیو خوانده می‌شد از شهرت به سزایی برخوردار شد. آشنایی با نقاشی و فنون آن سبب شد که در خلق اشعار و ترانه‌هایش گرایش به تصویرسازی داشته باشد. استاد معینی کرمانشاهی از بیست و یکم مردادماه هزار و سیصد و سی خورشیدی به دستور محمّد مصدّق نخست وزیر وقت به استخدام ادارهٔ کّل انتشارات و تبلیغات درآمد و در سال سی و چهار خورشیدی به معاونت ادارهٔ رادیو منصوب گردید. استاد معینی کرمانشاهی در ابتدای دهه سی خورشیدی و به پیشنهاد علی دشتی تخلّص «امید» را برگزید و پس از اعتراض اخوان ثالث از داشتن تخلّص منصرف شد و پسوند کرمانشاهی را به دنبال نام خانوادگی معینی اضافه نمود و با نام معینی کرمانشاهی به کار هنری پرداخت. از آثار او می‌توان به دیوان ای شمع‌ها بسوزید شامل غزلیّات وی تا سال چهل و جهار خورشیدی، اندیشه‌ای در مثنوی به نام فطرت، دیوان خورشید شب شامل غزلیّات سروده شده تا سال شصت و پنج خورشیدی، بررسی آثار و احوال لسان‌الغیب در حافظ برخیز، در خرابات مغان شامل تضمین غزلیّات حافظ، خواب نوشین، حکایت نگفته و ده جلد تاریخ منظوم ایران پس از حمله اعراب تا عصر حاضر تحت عنوان شاهکار تاکنون طبع و نشر شده‌است. معینی کرمانشاهی تا روز یک شنبه بیست و چهارم آبان ماه ۱۳۹۴ قلم به دست مشغول ادامه شاهکار بود و تنها کهولت سن و سنگینی گوش او را رنج می‌داد. رحیم معینی کرمانشاهی پس از چهل و هشت ساعت تب خفیف روز بیست و ششم آبان ماه به منظور درمان تب و دیدار از فرزندش حسین معینی کرمانشاهی که بستری بود عازم بیمارستان جم شد که قبل از رسیدن در اتومبیل با سکته قلبی از رنج زیستن رهایی یافت. طبق وصیّت معینی کرمانشاهی، مسئولیّت جمع‌آوری، ویرایش، نظارت بر چاپ غزلیات، خاطرات و ادامه شاهکار به فرزندش حسین داده شده‌است کما اینکه آثار آهنگین استاد نیز در سال ۱۳۷۳ خورشیدی به وی واگذار گردیده بود. شرح زندگانی رحیم معینی کرمانشاهی با اسناد و مدارک به قلم حسین معینی کرمانشاهی در issuu.com قابل دسترس است.


Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ جمعه 23 خرداد 1399برچسب:بیوگرافی زنده یاد استاد معینی کرمانشاهی, توسط شایان دیبا

سفری در پیش است
سفری دور و دراز
سفری در آغاز
سفری به بلندای زمین تا خورشید
و به پهنای دیار تهدید
سفری به فراسوی جهان خاکی
عالم افلاکی
در گذرگاه غریبی که نه صبح است و نه شام
نه نشان است و نه نام
نه خزانی نه بهار
نه زمانی در کار
ساعت قلب زکار افتاده ست
با زمان جان داده ست
سفری نرم و سبک
به سبکبالی پرواز خیال
بی نیاز از پر و بال
بی نیاز از همه خوبی و بدی
کینه های ابدی
حیله و دانش انسان دو پا
آدم سر به هوا
آدم این ذره ناچیز بزرگ
آدم این بره در قالب گرگ
جُنگی از حادثه اوج و حضیض
مشتی از فلسه ضد و نقیض
گاه تا عرش خداوند در اوج
گاه بر کشتی بشکسته ز موج
سفری در پیش است
سفری دور و دراز
سفری در آغاز
من از این سفر دور و دراز باز میگردم و باز
دوست دارم که تو با من باشی
همه با من باشند
همه اینها که کنون اینجایند
یا که بعد از من وما می آیند
همه ما که به یک شاخه بودن وصلیم
همه ما که ز یک خون و هزاران نسلیم
همه آنان که توانایی معنا دارند
همه آنان که دلی عاشق و شیدا دارند
دوست دارم همه با من باشند
غم من ، دوست من ، دفتر من
عشق ، فرزند ، پدر ، مادر من
دوست دارم همه با من باشند
سفری در پیش است
سفری در پیش است ...

 

زنده یاد استاد تورج نگهبان

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ شنبه 17 خرداد 1399برچسب:سفری در پیش است - استاد تورج نگهبان, توسط شایان دیبا

 

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونۀ زرین آفتاب گردان
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو را برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم
تورا به اندازۀ همۀ کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران، اندازۀ ستاره های آسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همۀ کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم
تو را به جای همۀ روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و
برای نخستین گناه ...
تو را به خاطر دوست داشتن ... دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم ... دوست می دارم”

 Paul Éluard

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ جمعه 9 خرداد 1399برچسب:تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم , توسط شایان دیبا

دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت
شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت

 در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

زنده یاد استاد شهریار

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 11 ارديبهشت 1399برچسب:دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت, توسط شایان دیبا

پشت دریا شهریست
که در آن می شکند بغض تَرک خورده ماه
لاله هایش همه در سرخی خون غلطیده
دشتهایش همه لخت
دخترانش به تمنای نگاهی عاشق
از نگاه همه دیو نَران ترسیده
شهر لبریز غروب
شهر یکسر کابوس
آسمانش همه خاکستری و دود آلود
پشت دریا شهریست...

شایان دیبا

Share this Post Share to Facebook Share to Twitter Email This Pin This

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 27 فروردين 1399برچسب:پشت دریا شهریست - شایان دیبا, توسط شایان دیبا

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد